ما به همین درد مبتلا شدیم. یک سی دی مفت نرم افزار دستمان رسید و ما همه نرم افزارها را ریختیم توی کامپیوتر از جمله نرم افزاری که کوکی ها را پاک می کند با خودمان گفتیم این همه کلوچه شیرین بد است بهتر که پاکشان کنیم . و پاک شدند جالا به هیچ وبلاگی دسترسی نداریم و فقط صفحه مدیریت را می توانیم باز کنیم و مانده ایم چه گلی به سرمان بمالیم . اولیای امور راهنمایی بفرمایید ما چه کنیم؟ برنامه را حذف کردیم اما مشکل همچنان باقی است.

-------

مشکل بلاگفایی ها  رفع شد مانده بلاگ اسکای

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 14:57  توسط منجوق  | 

مسعود غزنوی در گرگان است که طغرل سلجوقی به خراسان می تازد و غارت می کند و نیشابور و دیگر شهرها را می گیرد.  مسعود  نقشه بازپس گرفتن خراسان را می کشد و بعد از شور و مشورت با وزرا و سپاه سالاران . در مجلسی خصوصی  نقشه اش را به بونصر مشکان که استاد بیهقی و رییس دیوان است  می گوید و از او راهنمایی  و مشورت می خواهد. مشورت که تمام می شود  بونصر اجازه می خواهد که مساله ای را به امیر مسعود بگوید. امیر اجازه می دهد و بونصر می گوید به این مضمون که  غارت و مثله کردن و کشتاری که ترکمانان( طغرل و افرادش) در این حمله در خراسان کرده اند در صد سال گذشته بی سابقه بوده است و در تاریخ نیامده است اما با این همه ظلم و فساد، در همه جنگ ها پیروزی با ایشان بوده است. حتما ما بدکرده ایم که خداوند چنین قوم ظالمی را به ما مسلط می کند. دولت و ملت دو برادرند که از یکدیگر جدا نباشند  وقتی خداوند نظر عنایتش را از پادشاهی بگرداند تا چنین قومی بر ملت او تسلط بیاند  نشانه آن است که خداوند از شما آزرده شده است که مردم رنج ترکمانان را متحمل می شوند. در اعمال خودتان دقت کنید که کجا کار ناصواب کرده اید. مسعود جواب می دهد یادم نمی آید که برخلاف ایزد کاری کرده باشم و بونصر مشکان می گوید: خدارا شکر. من را ببخشید که بی ادبی کردم اما بهتر است که بیشتر فکر کنید و اگر باید از خداوند عذرخواهی کنید همین امشب به درگاه او تضرع و زاری کنید و صورت بر خاک بگذارید و از او بخواهید که اگر چیزی میان شما و او بوده پشیمان هستید. و مسعود می گوید پذیرفتم.

قابل توجه آنهایی که مو و ساق پای خانم ها را مسوول تمام مشکلات امروز ایران و انواع و اقسام بلایای طبیعی می دانند و نه قصور و گناه دولتمردان. ما امروز از نظر فکری از قرن پنچم هم عقب تریم.

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مرداد 1393ساعت 8:17  توسط منجوق  | 

نمیدانم چقدر از متون قدیمی خوشتان می آید اما من خیلی دوستشان دارم به خصوص اگر واقعیت هم داشته باشند آن هم واقعیت تاریخی. تاریخ بیهقی یکی از این کتاب هاست به قلم ابوالفضل بیهقی که من واقعا عاشق نثر و زبان نویسنده هستم یعنی اگر روزی به من بگویند می توانی یک آرزو بکنی که اجابت شود حتما می گویم که دلم می خواهد او و استادش بونصر مشکان را ببینم. یک نمونه را از متن کتاب بی دخل و تصرف مثال می آورم  تا خودتان قضاوت کنید . یعنی کاملا می توانید تصور کنید و بخندید.

 قضیه این است که سلطان مسعود بعد از شکست هایی که از طغرل سلجوقی می خورد  و در مسیر بازگشت به نیشابور توسط سپاه او تارومار می شود و به ناچار به سمت غزنین می رود و در راه لشکر ش  از بی آبی و بی علوفه گی برای اسب ها  و شبیخون سپاه طغرل چندپاره می شوند بعد از رسیدن به آبادی و بیتوته دستور می دهد تا مجلس شراب ترتیب دهند شاید برای اینکه کمی تسکین بیابد .

متن کتاب:

« امیر گفت: عدل نگاه دارید و ساتگین ها برابر کنید تا ستم نرود. پس، روان کردند ساتگینی هر یک نیم من و نشاط بالا گرفت و مطربان آواز برآوردند.

بوالحسن پنج بخورد و به ششم سپر بیافکند و به ساتگین هفتم از عقل بشد و به هشتم قذفش افتاد و فراشان بکشیدندش. بوالعلای طبیب در پنجم سر پیش کرد و ببردندش. خلیل داود ده بخورد و سیابیروز نه و هر دو را به کوی دیلمان بردند. بو نعیم دوازده بخورد و بگریخت. و داود میمندی مستان افتاد. و مطربان و مضحکان همه مست شدند و بگریختند. ماند سلطان و خواجه عبد الرزاق. خواجه هجده بخورد و خدمت کرد رفتن را. و با امیرگفت: بس، که اگر بیش از این دهند، ادب و خرد از بنده دور کند. امیر بخندید و دستوری داد  و برخاست و سخت به ادب بازگشت. و امیرپس از این می خورد  به نشاط و بیست و هفت ساتگین نیم منی تمام شد. برخاست و آب و طشت خواست و مصلای نماز و دهان بشست و نماز پیشین بکرد و نماز دیگر کرد و چنان می نمود که گفتی شراب نخورده است و این همه به چشم و دیدار من بود که بوالفضلم و امیر بر پیل نشست و به کوشک رفت.»

تصور کردید که بیهقی با آن چشم های بادامی اش یک گوشه نشسته و همه را زیر نظر گرفته و پیمانه های همه را یک به یک می شمرده است تا  بیاید بنویسد؟ خیلی آدم جالبی بوده با این دقت نظرش. مگر نه؟

حالا اینها را خواندید نگویید قدیمی ها چه ظرفیتی داشتند به نظر من که غلظتش خوب نبوده.

ساتگین:  ظرف شراب خوری

قذفش افتاد: به دشنام دادن افتاد

مضحکان:  کسانی که مجلس را گرم می کنند

دستوری داد: اجازه داد

مصلای نماز: جانماز

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 12:43  توسط منجوق  | 

یعنی اگر فقط و فقط یک درصد فکر می کردم که اشتباه کردم و استعفا دادم، آن هم با تماس رییس محترم سابق و درخواست ایشان مبنی بر بازگشت به کار با شرایطی افتضاح تر از قبل کاملا رفع شد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 13:35  توسط منجوق  | 

تنها نتیجه ای که از این بازی گرفتم این بود که  ما قادر به هر کاری هستیم مشروط به این که خوب مدیریت بشویم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 23:34  توسط منجوق  |